عشق یعنی من و تو

از با توبودن دل عادتی ساخت که هرگز بی تو بودن را باور ندارم

 

ثریا سلام

معلومه کجایی؟ خیلی وقته زنگت میزنم ولی گوشیت خاموشه

اگه زحمتی نیست باهام تماس بگیر

راستی عیدت مبارک

سال خوبی داشته باشی

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم فروردین 1389ساعت 16:22  توسط من و عشقم  | 

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service
+ نوشته شده در  جمعه هفتم اسفند 1388ساعت 12:5  توسط من و عشقم  | 

 

سلام ثریا خانم کجایی؟ خوش میگذره؟ موبایلتم که چند وقته خاموشه

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 11:29  توسط من و عشقم  | 

 

ثریا جانم کجایی؟

تو که این قدر بی معرفت نبودی

هنوزم دوست دارممممممممممممممممم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 10:46  توسط من و عشقم  | 

تقدیم به عشقم ثریا

 

 

 

 

ای آبی ترین احساس

 

ای سبز ترین سایه

 

ای سرخ ترین لبخند

 

ای که نامت چنان آواز دریا

 

ای قامتت از اینجا تا رویا

 

                                              به یاد من باش

 

ای مهربان ترین همدم

 

ای آسمانی ترین پروانه

 

ای با شکوه ترین آواز

 

                                        به یاد من باش

 

ای تو وجودت همه مهر

 

همه عشق

 

همه شور

 

همه سحر

 

                                         به یاد من باش

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 11:55  توسط من و عشقم  | 

"سيب

 

تو به من خنديدي

        و نمي‌دانستي..

            من به چه دلهره از باغچه‌ي همسايه

                                            سيب را دزديدم.

باغبان از پي من تند دويد

        سيب را دست تو ديد

               غضب آلود به من كرد نگاه

           سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك

                                            و تو رفتي و    هنوز....

            سالهاست كه در گوش من آرام آرام

                            خش‌ خش گام تو تكرار كنان

                                                مي‌دهد آزارم...

و من انديشه‌ كنان

    غرق اين پندارم...

                كه چرا

                    خانه‌ي كوچك ما

                                    سيب نداشت...

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 11:23  توسط من و عشقم  | 

عاشقی

 

اسمان در نگاهم تیره و تار بود ... روزها برایم شبی تاریک و سیاه بود...

ساده دل بودم و حال و هوای دلم مثل همیشه ابری و گرفته...

تنهایی برایم خلوتی دیرینه بود و در کنج اتاقی خالی گریستن رسم دوری بود...

بهار برایم خزانی بیش نبود و با امدنش دلم هر دم میگرفت...

اما این همه اشک و سرگردانی و تنهایی میبایست روزی به پایان برسد...

اری تو امدی و این دل را مجنون خود کردی و با شادی اشنایم کردی...

امدی و برایم بهانه ای شدی تا با احساس هر چه تمامتر به زندگی نگاهی دوباره بیاندازم...

و خاطرات تنهایی و دوری را از زندگی برای همیشه محو سازم تا نشانه ای از ان بر جای نماند...

امدی و یک دنیا عشق و محبت برایم هدیه کردی...

از ان پس بهار برایم اشنا بود زیرا هدیه یار مهربانم بود...

بهار را با دو دست مهربان خود و با قلب پاک خود تقدیم این خزان وجودم کردی...

ومرا به شهری از جنس عشق بردی...

واژه عاشقی را برایم تو اوردی و از ترانه های زندگی زیباترین را تو سرودی...

کسی نبود با شنیدن درد و دلهای من دلش همچون باد بلرزد و با غم اشنا شود...

انچه داشتم و نداشتم یک اتاق خالی با یک دفتر پر از غم...

دفتری که در ان واژه ها به قدری تلخ بودند که هیچ نامی شایسته ان نبود...

دفتر عشق؟؟ دفتر غمها؟؟ دفتر دلتنگیها یا دفتر یک دل تنها؟؟

همچنان که می نوشتم اشک نیز همچون جوهری بر روی صفحه کاغذ میریخت...

و مجالی نمیداد تا انقدر بنویسم تا قلم و کاغذ نیز دیگر ننویسند...

تو امدی و اکنون دفتری نو از جنس عشق تو دارم...

بهار من تو امدی و عشق تمام دنیا را به من هدیه کردی..

امدی و کویری را که عطش قطره ای از باران داشت حالا تو سیرابش کرده ای...

دلی را که تشنه محبت بود با نوازشها و محبتها به دریایی از عشق مبدل ساختی...

اسمان نمیتواند اینگونه در اوجش کبوترانی عاشق داشته باشد...

اری باوری تازه بودی برای زیستن خورشیدی تازه بودی برای غروب این دل...

تا ابد دوستت دارم


+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 17:3  توسط من و عشقم  | 

در شبي تاريک...

                           

    

 

در شبي تاريک که صدائي با صدائي در نمي آميخت و کسي

 کس را نميديد از ره نزديک ، يک نفر از صخره هاي کوه بالا رفت

 و به ناخنهاي خون آلود روي سنگي کند نقشي را و از آن

پس نديدش ، هيچکس او را ... شسته باران رنگ خوني را که

 از زخم تنش جوشيد و روي صخره ها خشکيد . از ميان برده است ،

طوفان نقشهايي را که بجا از کف پايش .

گر نشان از هر که پرسي باز ، بر نخواهد آمد آوايش...

آن شب هيچکس از راه نمي آمد تا خبر آرد از آن رنگي که که در

کار شکفتن بود . کوه : سنگين ، سر گردان ، خونسرد .

باد ، آمد ولي خاموش . ابر پر مي زد ولي آرام .

ليک آن لحظه که ناخنهاي دست آشناي راز رفت

تا بر تخته سنگي کار کندن را کند آغاز ،

رعد غريد کوه ها را لرزاند .

برق روشن کرد سنگي را که حک شد

 روي آن در لحظه اي کوتاه پيکر نقشي که بايد جاودان ميماند .

 امشب باد و باران هر دو مي کوبند :

 باد خواهد بر کند از جاي سنگي را و باران هم خواهد

 از آن سنگ نقشي را فرو شويد ... هر دو ميکوشند ،

 هر دو مي خروشند . ليک سنگ بي محابا

 در ستيغ کوه مانده بر جا استوار ، انگار با زنجير پولادين... .

سالها آن را نفرسوده است ، کوه اگر در خويشتن پيچد ،

سنگ بر جا همچنان خونسرد مي ماند

 و نمي فرسايد آن نقشي که رويش کند در يک فرصت باريک

( در شبي تاريک... )

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 22:35  توسط من و عشقم  | 

فقط برای تو....عزیزم

 

 دوسِت‌ دارم‌

می‌خوام‌ بگم‌: دوسِت‌ دارم‌ ! به‌ پنجره‌ ! به‌ آسمون‌
به‌ این‌ شب‌ِ آینه‌ دزد ! به‌ تَک‌ درخت‌ِ کوچه‌مون‌
می‌خوام‌ بگم‌: دوسِت‌ دارم‌ ! به‌ تو ! به‌ اسم‌ِ نقطه‌چین‌
به‌ گریه‌های‌ بی‌هوا ! به‌ کولی‌ِ کوچه‌نشین‌
می‌خوام‌ بگم‌: دوسِت‌ دارم‌ ! به‌ هر رفیق‌ُ نارفیق‌
به‌ شاعرای‌ بی‌غزل‌ ! به‌ جنگلای‌ بی‌حریق‌
می‌خوام‌ بگم‌: دوسِت‌ دارم‌ ! به‌ قاتلم‌ ! به‌ روزگار
به‌ اون‌ کسی‌ که‌ میندازه‌ به‌ گردنم‌ طناب‌ِ دار

دنیای‌ ما عوض‌ می‌شه‌ ، تنها با این‌ جمله‌ی‌ ناب‌
دوسِت‌ دارم‌ ، دوسِت‌ دارم‌ ، دوسِت‌ دارم‌ تو این‌ عذاب‌

می‌خوام‌ بگم‌: دوسِت‌ دارم‌ ! به‌ بادبادک‌ ! به‌ مدرسه‌
به‌ تَرکه‌ی‌ خیس‌ِ انار ، کنارِ درس‌ِ هندسه‌
می‌خوام‌ بگم‌: دوسِت‌ دارم‌ ! به‌ مرغ‌ِ عشق‌ِ بی‌قفس‌
به‌ جغدِ پیرِ بد صدا ! به‌ نی‌زنای‌ بی‌نفس‌
می‌خوام‌ بگم‌: دوسِت‌ دارم‌ ! به‌ هر چی‌ خوبه‌ ، هر چی‌ بد
به‌ خونه‌های‌ کاگِلی‌ ! به‌ سیبای‌ توی‌ سبد
می‌خوام‌ بگم‌: دوسِت‌ دارم‌ ! به‌ بغض‌ِ تلخ‌ِ انتظار
به‌ بَدترین‌ فصل‌ِ سفر ! به‌ آخرین‌ سوت‌ِ قطار

دنیای‌ ما عوض‌ می‌شه‌ ، تنها با این‌ جمله‌ی‌ ناب‌
دوسِت‌ دارم‌ ، دوسِت‌ دارم‌ ، دوسِت‌ دارم‌ تو این‌ عذاب‌

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 12:51  توسط من و عشقم  | 

رويای با تو بودن

 
 
صبحگاهان که چشمانم را می گشايم تا روزی ديگر را شروع کنم ، در آن لحظه به تو می انديشم . وقتی که دستانم را برای مناجات با خدای خويش به سوی آسمان می برم ، حتی در آن لحظه نيز به تو می انديشم . در نگاهای خسته مردمان در دستان گرم دوستانم و در صدای زيبای مادر ، در بهار زمانی که شکوفه ها را به نظاره می نشينم ، به تو می انديشم . وقتی که شبنم باران به روی ديدگانم می چکد ، در آن لحظه قلبم پر از ياد تو می شود و به تو می انديشم . وقتی که در هياهوی کار لحظه ای از يادم غافل می شوی من در آن لحظه نيز به تو ... شبها که آرامش و تاريکی همه دنيا را با سياهيش پر می کند من خانه دلم را با ياد تو روشن می سازم . حتی اگر روزی رسد که ديگر به من نينديشی باز هم من به تو خواهم انديشيد . به عشق تو و رويای با تو بودن
 
 

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1387ساعت 11:51  توسط من و عشقم  | 

بیا...

 

بیا با من زندگی کن

و عشق من باش

و ما شادی های جدیدی را آرزو می کنیم

شن های طلایی،جویبارهای زلال

با خطوط صاف و براق و قلاب هایی نقره فام

 

 آرام بگیر...

آرام بگیر قلب من آرام بگیر...

لحظه ای تصور کن که همه چیز همانگونه هست

که باید باشد

و در آغوش هستی بینهایت...

آرام بگیر

بایدها شایدها اگرها و ایکاش ها را برای یک لحظه

به کناری بگذار...

اطمینان کن به دستی که تو را در این خانه نهاد

و به عشقی که تو را همچو رودخانه ای

به سوی خویش میخواند.

گوش بسپار...

به این تکلم بی کلام که آهسته چیزی

را برایت نجوا میکند

و بیاسا در این عشق پاک

که تو را نه با گرمی اش پریشان میکند و نه از

عمقش آشفته میسازد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 11:7  توسط من و عشقم  | 

"زندگی من "

"زندگی من "

من زندگی را دوست دارم به اندازۀ پایان تلخی ها .

به اندازۀ لب زدن ماهی های قرمز به نان های ریز شده .

من زندگی را به اندازۀ یک سیب قرمز گاز زدم و چه شیرین

و گس بود  . مزه اش را می توان در آب ، کوه و برگ های  درختان دید .

 

من صبورم اما...

من صبورم اما...به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم

یا اگر شادی زیبای تو را به غم غربت چشمان خودم می بندم...!

من صبورم اما ... چقدر با همۀ عاشقیم محزونم

و به یاد همۀ خاطره های گل سرخ

مثل یک شبنم افتاده به غم مغمومم...!

من صبورم اما ... بی دلیل از قفس کهنۀ شب می ترسم

بی دلیل از همۀ تیرگی تلخ غروب

و چراغی که تو را از شب متروک دلم دور کند می ترسم

من صبورم اما...

این عشق صبر نمی داند چیست...!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 10:53  توسط من و عشقم  | 

ای سر چشمه ی محبت

 

ای سر چشمه ی محبت
ای عشق واقعی
چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است
چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود
بگزار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است
چه داشته ای که اینگونه مرا طلسم کرده ای
من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی
تو هوای دلم را با طراوت کردی
زمانی که با تو هستم به آسمان به بیکران برواز میکنم
پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانم

تقدیم به روشن ترین ستاره قلبم

ثریا

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 18:11  توسط من و عشقم  | 

دوستت دارم اي تك ستاره ي زندگي من

دوستت دارم اي تك عشق زندگي من

دوستت دارم اي تك كليد خوشبختي من

دوستت دارم اي تك ياردوران تنهايي من

دوستت دارم اي تك ستاره ي زندگي من

دوستت دارم اي تك نياز زندگي من

دوستت دارم اي تك اميد زندگي من

دوستت دارم اي تك آواي زندگي من

دوستت دارم اي تك دوست شبهاي من

دوستت دارم اي تك معني دهنده ’ زندگي من

دوستت دارم اي تك روياي زندگي من

دوستت دارم اي تك عشق زندگي من

دوستت دارم اي تك كليد خوشبختي من

دوستت دارم اي تك ياردوران تنهايي من

دوستت دارم اي تك ستاره ي زندگي من

دوستت دارم اي تك نياز زندگي من

دوستت دارم اي تك اميد زندگي من

دوستت دارم اي تك آواي زندگي من

دوستت دارم اي تك دوست شبهاي من

دوستت دارم اي تك معني دهنده ’ زندگي من

دوستت دارم اي تك روياي زندگي من

دوستت دارم اي تك عشق زندگي من

دوستت دارم اي تك كليد خوشبختي من

دوستت دارم اي تك ياردوران تنهايي من

دوستت دارم اي تك ستاره ي زندگي من

دوستت دارم اي تك نياز زندگي من

دوستت دارم اي تك اميد زندگي من

دوستت دارم اي تك آواي زندگي من

دوستت دارم اي تك دوست شبهاي من

دوستت دارم اي تك معني دهنده ’ زندگي من

دوستت دارم اي تك روياي زندگي من

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 18:4  توسط من و عشقم  | 

ساده بگویم دوستت دارم

گالري عكس عاشقانه  -   www.gisha.su - گيشا عاشقانه

اي غم تو همزبان بهترين دقايق حيات من

لحظه هاي هستي من از تو پر شده ست

آه

در تمام روز

در تمام شب

در تمام هفته

در تمام ماه

در فضاي خانه,كوچه,راه

در هوا,زمين,درخت,سبزه,آب

در خطوط در هم كتاب

در ديار نيلگون خواب
 
اي جدايي تو بهترين ترانه ي گريستن

بي تو من به اوج حسرتي نگفتني رسيده ام

اي نوازش تو بهترين اميد زيستن

در كنار تو

من ز اوج لذتي نگفتني گذشته ام
 
نازنين من

نام تو مرا هميشه مست مي كند

بهتر از شراب

بهتر از تمام شعر هاي ناب

نام تو اگر چه بهترين سرود زندگي ست

من تو را به خلوت خدايي خيال خود

بهترين بهترين من خطاب مي كنم

 ...بهترين بهترين من

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 13:14  توسط من و عشقم  | 

اومدم بگم خودتو ناراحت نکن

 

سلام نامزد مهربونم

ثریا جان از دیروز عصر که جواب موبایلتو ندادی فهمیدم که دانشگاه قبول نشدی

بیشتر از صد بار زنگت زدم خیلی نگرانت شده بودم

اومدم اینجا بهت بگم خودتو ناراحت نکن

انشاءالله سال بعد..

دیگه همه چیزو فراموش کن

به این فکر کن که نامزدیمون رسمی شده تو دیگه مال منی منم مال تو

به اینکه من چقدر دوست دارم

به اینکه من عاشقتم

به اینکه من کنارتم همیشه

به اینکه من میمیرم برات

به اینکه...

راستی همه خونوادم رفتن مشهد منم تنهام جای تو خالی

ثریا همیشه به یادتم به خدا عاشقتم فراموشم نکن

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 13:9  توسط من و عشقم  | 

عشق من سلام

منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم در چشمانت خیره شوم
دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم

منتظر لحظه ای هستم که در کنارت
بنشینم سر رو شونه هایت بگذارم....از عشق تو.....از داشتن
تو...اشک شوق ریزم

منتظر لحظه ی مقدس که تو را در آغوش
بگیرم بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم وبا تمام
وجود قلبم وعشقم را به تو هدیه کنم

 اری من تورا دوست دارم
وعاشقانه تو را می ستایم


+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 12:43  توسط من و عشقم  | 

دلم هوای گلم را کرده

،تـنها عشق با روح انسان پـیـونـد می خورد،

،زنـدگـی بـدون عـشـق ،سـرد و مـرده اسـت،

،زنـدگـی  تـوام  عـشـق ،گرم و پـر خروش اسـت،

،هـر کـس کـه عشق را هـرگز نیافت زندگی هـم نکرد،

،و کسی هـم کـه عشق را یـافـت زنگی اش را ازدست داد،

،عشق شوری در نهاد ما نهاد***جان ما در بوته سودا نهاد،

،بـا عشق می توان دنیـا رو  بـه  انـدازه یک نفر کوچک کـرد،

،بـا عشق مـی تـوان یک نفر رو بـه اندازه دنیا بزرگ کرد،

،عشق با درد هـمـراه است، چون دگرگون می کند،

،عشق واقعی تنـهایی را به یگانگی مبدل میکند،

،عشق زیباست چون ،خدا،عشق را به ما

 

تقدیم به کسی که وجودش برام یک مقدسه

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 12:25  توسط من و عشقم  | 

به خدا سخت عاشقم

 

به خدا سخت عاشقم

من روز خویش را

 با آفتاب روی تو

 کز مشرق خیال دمیده است

اغاز میکنم

 من با تو مینویسم و میخوانم

 من با تو راه میروم و حرف میزنم

 وز شوق این محال

 که دستم به دست توست

 من جای راه رفتن

 پرواز میکنم

 آن لحظه ها که مات

 در انزوای خویش

 یا در میان جمع

 خاموش مینشینم

 موسیقی نگاه تو را گوش میکنم

 گاهی میان مردم در ازدحام شهر

 غیر از تو هرچه هست را فراموش میکنم

 گویند این و آن به هم آهسته:

 دیوانه را ببینید

 بیخود چو کودکان

 لبخند میزند

 با خود چگونه گرم سخن گفتن است

 من دور از این ملامت بیگاه

 همچنان سرمست

 در فضای پریخانه راز

 شاد از شکوه طالع و بخت موافقم

 آخر چگونه بانگ برارم که :

 عاقلان من دیوانه نیستم

 به خدا سخت عاشقم

عاشق.....

هر كجا هستی باش عشق تقديم تو باد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 9:12  توسط من و عشقم  | 

ثریا جان

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 9:34  توسط من و عشقم  | 

چرا دوستت دارم

                دوستت دارم نه واسه اینکه تنهام

                            دوستت دارم چون تو گفتی همیشه هستی باهام

                                        دوستت دارم نه واسه اینکه بی قرارم

                                               دوستت دارم چون تو گفتی هیچ وقت نمی کنی خارم

                                          دوستت دارم نه واسه اینکه دربه درم

                                     دوستت دارم چون تو گفتی میگیری بالو پرم

                               دوستت دارم نه واسه اینکه دل تنگم

                           دوستت دارم چون توگفتی همیشه باهات یک رنگم

                                      دوستت دارم نه واسه اینکه دورم

                                            دوستت دارم چون تو گفتی واست یه هم زبونم

                                            دوستت دارم نه واسه اینکه هستی تو رویام

                                       دوستت دارم چون تویی تنها فرشته ی آرزوهام

                                 دوستت دارم نه واسه ادامه حیاتم

                           دوستت دارم چون تویی تنها فرشته ی نجاتم

                        دوستت دارم نه واسه یه روز و دو روز

                   دوستت دارم واسه همیشه واسه هرروز

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 19:13  توسط من و عشقم  | 

دوست دارم

 
 

 

میبینی عزیزم که چقدر دنیا بی وفاست؟

 میخواهند ما را از هم جدا کنند !

 میخواهند کاری کنند که ما در حسرت هم بنشینیم!

خورشید دیگر برای ما نمی تابد ، حتی او نیز دلسوز ما نیست !

گلی چیدم و خواستم آن را به تو بدهم ، طوفان آمد و آن گل را پر پر کرد!

سرنوشت با ما نامهربان است ، جرم من تنها عاشقیست ،

 روزگار با ما ناسازگار است!

در این دنیا باشم یا در آن دنیا ، برای تو میمیرم !

 آخر قصه شیرین است آنگاه که با دلی عاشق از این دنیا میروم !

زمین و زمان با ما نمیسازند ، لحظه ها تند تند میگذرد ، انتظار معنایی ندارد، نمیدانند در

 دل ما چه میگذرد !

صدای ما را کسی نمیشنود ، درد دل ما را کسی نمیفهمد ، راز قلب ما را کسی نمیداند،

 انگار باید رفت از اینجا ، باید سوخت در این راه ، برای من زیباست این لحظه ها زیرا

 عاشقم ، عاشق تو که لایق منی عزیزم !

 مرگم نزدیک است ، آنگاه که حکم حبس ابد در آن دنیا برای قلبم از سوی سرنوشت

 صادر میشود . میخواهند به جرم اینکه عاشقت هستم قلبم را به طناب دار بیاویزند،

 آه چه شیرین است از عشق تو مردن ....

 چه شیرین است آنگاه که تو در قلبمی و من میمیرم ، احساس میکنم همراه با تو به آن

 دنیا میروم !

میبینی عزیزم که چقدر سرنوشت بی وفاست؟

 گناه من این است که دیوانه تو هستم ، مرا از این دنیا جدا کردند چون دیوانه ام!

ای روزگار  بگذار وصیتی بنویسم برای معشوقم ، تنها یک کلام ، یک لحظه !

 وصییت من به او این بود که از تمام دار دنیا قلبی دارم که تنها تو درون آن هستی پس

 دیگر چیزی ندارم به تو بدهم جز کلامی که درون قلبم

 برای همیشه میماند و آن کلام این است : خیلی دوستت دارم .......

 
                          
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 12:49  توسط من و عشقم  | 

 

دوستت دارم ثریا

 

The image “http://amirgig.persiangig.ir/video/loveing.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 13:48  توسط من و عشقم  | 

ای آخرین

 

امشب دلم ميخواهد 

 به کسي بگويم"" دوستت دارم.""

 تو نهراس و آنکس باش.

 بگذار با هر آنچه در توان دارم

 همين امشب به تو ثابت کنم که دوستت دارم.

 بگذار برايت نقش آن دلباخته اي را بازي کنم که

 لحظه اي دور از محبوب خويش زندگي را نميتواند.

 بگذار همچون معشوقي که براي وصال معشوقش

 جان ميدهد برايت جان دهم.

 بگذار همين امشب پيش پايت زانو بزنم

 و تو را ستايش کنم.

 بگذار در تاريکي به تو لبخند بزنم.

 نگذار زمان از دستم برود

 و تو را درنيابم.

 ميخواهم بينديشي که همين امشب

 غير از من کسي ديوانه تو نيست

 هرچند که جاهلانه فکري باشد.

 کمي بيشتر با من

 و همين امشب بگذار خيال کنم

 که جز تو کسي نيست.

 همين يک امشب را بگذار نقش بازي کنم.

 نقش حقيقت را.

 همان که دور از تو بارها روبه روي آينه تمرين کرده ام.

 اي آخرين !

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 13:44  توسط من و عشقم  | 

صدای محزون عشق

صدای محزون عشق

روزی صدای محزون عشق را

 ازاعماق دلم شنیدم و شیرین ترین

لحظات زندگی را در کعبه ی حقیر عشق

حس کردم و کوله بار خستگی هایم را به دست

فراموشی سپردم و با یک زنجیر عشق را با صداقت آشتی

دادم تا با تمام وجود فقط به تو بگویم:

دوستت دارم

************

حس که پیدا شد عشق شروع به باریدن گرفت

هیچ میدانی رمز عاشق شدن هرکس چیست؟

ساده دیدن.ساده پذیرفتن.ساده بودن.

پس ساده میگویم

.

.

.

ساده

.

.

.

دوستت دارم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 13:34  توسط من و عشقم  | 

یه بوسه...

 

منو با یه بوسه ببر تا ستاره

بمون و یه لحظه نگام کن دوباره

تو چشمای نازت یه دنیا امیده

منو با یه بوسه ببر تا سپیده

تو بودی که عشقو به قلبم سپردی

منو به جشن شب و اینه بردی

تو که باشی دنیام قشنگه همیشه

دیگه حتی پرواز برام ساده میشه

منو با یه بوسه ببر تا ستاره

یه شب زیر بارون صدام کن دوباره

بزار جون بگیرم از حرم نفسهات

 طلوعی به پا کن با اتیش دستات

هنوز عطر موهات توی خونه مونده

نگاهت منو تا به ابرا رسونده

تو همزاد نوری یه نور مقدس

به تو دل سپردم چه اسون و سادست

کمک کن که از عشق ترانه بسازم

 هزار بار دیگه به تو دل ببازم

غمت رو به دست فراموشی بسپار

 بگو نازنینم که خوابی یا بیدار

زندگی عشق است.......
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 9:34  توسط من و عشقم  | 

گل من

 

  تمام قلبم 

  تک تک ضربان عاشقانه آن 

فدای چشمان تو که تمام هستی و جانم فدای آن است

و

بغل بغل گل های زیبا 

فدای قلب مهربانت که مبهوت و محو آن شده ام

  قلبم همیشه برای تو و به یاد تو می تپد 

   ندای دلم عشق توست 

 

 

 

گل من دوستت دارم

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 11:6  توسط من و عشقم  | 

عشق من


عشق من

 

تموم آرزوی من ... چی می شه یه بار نگاه کن تو چشام

 

آخه چشمام می تونن بهت بگن

 

که من از تو جز تو چیزی نمی خوام

 

اگه تو یه روزی مال من بشی

 

می رسم به قله ی آرزو ها

 

به خدا اگه تو مال من بشی

 

...دیگه من از خدا چیزی نمی خوام

 

 تقدیم به کسی که عشق را در وجودم پروراند

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 19:8  توسط من و عشقم  | 

سلام عزیزم

 

سلام یلدا جان امروز اومدم بهت بگم فقط با تو هستم و تو رو با همه دنیا عوض

نمیکنم شاید تو این چند روز فکر کرده باشی من میخوام بیخیالت بشم اما اینو بدون

تو همه عمری اگه نباشی میمیرم

ازت خواهش میکنم از این فکرا نکن من از ته دلم دوست دارم 

راستی دیگه نگو منو تنها نزار من دوست دارم عاشقتم همیشه

کنارتم                   

همیشه به یادتم

 

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 18:52  توسط من و عشقم  | 

سلام عشق من

سلام عزیز :

سلام عزيز مهربون اجازه هست بشم فدات...؟ اجازه هست تو شعر من اثر بذاره خندهات...؟ شب كه مياد يواش يواش با چشمك ستاره هاش اجازه هست از آسمون ستاره كش برم برات..؟ اجازه هست بياي پيشم يه كم بگم دوست دارم؟ تو هم بگي دوسم داري بارون بشم دل ببارم بريم تو باغ اطلسي بي رنج و درد بي كسي بهت بگم اجازه هست گل روي موهات بذارم اجازه هست خيال كنم تا آخرش مال مني..؟ خيال كنم دل منو با رفتنت نمي شكني

 

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 18:44  توسط من و عشقم  |